وبلاگ :
در آن نفس كه بميرم در آرزوي تو باشم...
يادداشت :
دلم براش تنگ شده...
نظرات :
2
خصوصي ،
5
عمومي
نام:
ايميل:
سايت:
مشخصات شما ذخيره شود.
متن پيام :
حداکثر 2000 حرف
كد امنيتي:
اين پيام به صورت
خصوصي
ارسال شود.
+
پويا پرتو
اونقدر پدر بزرگم را دوست داشتم كه حد نداشت. اون مارو بزرگ كرده بود. بابام كه نبود. نماز خوندن را اون يادم داده بود. اصلا همه زنگيم بود. هميشه فكر ميكردم چه طوري ممكنه يه روز از دستش بدم؟ اما يه روز رفت. خيلي بي مقدمه هم رفت. و ما مانديم و يك دنيا حسرت!